| X Close | ||
ز لیلی من شنیدم یا علی گفت
به مجنون چون رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است
که هر دیوانه دیدم یا عــلـی گـفـت
نسیمی غنچه ای را باز می کرد
به گوش غنچه کم کم یا علی گفت
چـمـن با ریـزش بـاران رحـمـت
دعایی کرد و او هم یا علی گـفـت
یـــقـیــن پـروردگــار آفریــنــش
به موجودات عالم یا عـلـی گـفـت
خمیر خاک عالم را سرشتند
چو بر می خواست آدم یا علی گفت
مسیحا هم دم از اعجاز می زد
زبس بیچاره مریم یا عـلـی گفت
علی را ضربتی کاری نمی شد
گمانم ابن ملجم یـا عـلـی گفت
مگر خیبر ز جایش کنده می شد
یقین آنجا علی هم یا علی گفتاگر آمد به جانم هر سه یکبار
اسیری و غریبی و غم یار
اسیری و غریبی چاره دارد
غم یار و غم یارو غم یار
عشق از ازلست و تا ابد خواهد بود
جوینده عشق بی عدد خواهد بود
فــردا کـه قــیامــــت آشــکار گــردد
هر دل که نه عاشق است رد خواهد بود
در باغ دلت شاخه ای از یاس نبود
اشکت که چکید دیدم الماس نبود
بعد از نگه تو عاقبت فهمیدم
در شهر تو کس طالب احساس نیست
گرفتم شیشه ی مهرت به دستم
ز عطر بوسه هایت مست مستم
به پای جام چشمـهـایت عزیزم
تمام هستی خود را شکستم ....