.•*..*• تنها از تنهایی*•.•*..*•.

همه چی از همه جا
Bookmark || || RSS
همنفس

 

تموم خاطراتت یادم میاد

یاد اون روز که دلت میگفت منو میخواد

اگه تو نمونی پیشم دیونه میشم

آخه من چی کار کنم تو بمونی پیشم

فکر تو یه لحظه از سرم نمیره

من میگم میمونی اما دل میگه میره

نزار تا قصه مون این جوری تموم بشه

میدونم تو میری مهرم حروم میشه

بگو حرفت چیه ؛ آخه دردت چیه

تازه اول راهیم ، خداحافظی چیه

می دونستم میری و تنهام میزاری

تو که از حال دلم خبر نداری

می دونستم آخرش این جوری میشه

یکی مون تنها میمونه واسه همیشه

همنفس

شیشه ی پنجره را باران شست

از دلم اما

چه کسی نقش تو را خواهد شست

چه کسی مهر تو را خواهد برد....

..................................................

ای غزل واره ی من

ای همه ی هستی من

من با تو به نهایت عشق رسیدم

اگرچه اینک بی تو غم انگیز ترینم

 

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری

هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر

لبخندی زد و گفت ممنونم.

تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...نیاز فوری به قلب

داشت...از پسر خبری نبود...دختر با خودش می گفت: می دونی که من

هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا

کنی...ولی این بود اون حرفات؟...حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من

دیگه هیچ وقت زنده نباشم...آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید...

چشمانش را باز کرد،دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی

افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید،پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما

باید استراحت کنید...در ضمن این نامه برای شماست!..

دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد،بازش کرد

ودرون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني

من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون

ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم

اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه

.(عاشقتم تا بينهايت)

دختر نمی تونست باور کنه...اون این کارو کرده بود...اون قلبشو به دختر

داده بود...

آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری

شد...و به خودش گفت چرا حرفشو باور نکردم ...

 

گفتمش:بی تو چه باید کردن

عکس رخساره ی ماهش را داد

گفتمش:مونس شبهایم کو

تاری از زلف سیاهش را داد

وقت رفتن همه را میبوسید

به من از دور نگاهش را داد

یادگاری به همه داد و به من

..انتظار سر راهش را داد..

اون پرنده که ز پرواز بترسه یه عمر تو قفس میمونه

مرغک عشقین باد واسه تو می خونه

شاید این قسمت توست چه کسی میدونه

دل بده دست به دستم بسپار

تا از این لحظه ای زیبا سفر آغاز کنیم

پر و بالی بزنیم با هم رو به اون قله عشق هر دو پرواز کنیم

با من از عشق نترس بیا عاشق باشیم

اون پرنده که ز پرواز بترسه یه عمر تو قفس می مونه

 

 

در جاده هاي پر پيچ و خم                               رده پاي اميد را خواهم ديد

در طلوعي بي غروب                                   روز و شب را سپري ميكنم

موج ها ساحل را نوازش ميكنند        و من هنوز به اميد فردا راه ميروم

بي آن كه بدانم ديگر                                   رده پايي واسه برگشتم نيست

از هر صداي مي هراسم                        چون باعث مرگ سكوتم مي شود

در آسمان پر ستاره                                       ستاره ي مرگم خاموش شده

افسوس كه شهاب آرزو هايم                          با سرعت گذشت و من نديدم

و تك ستاره ي آرزو يم                                        كه رسيدن به تو بود رفت

و حال در رويا هايم تنهام                                     و اين تنهاي زندگي ام شده

پس خواهم گذراند با قلبي پر تپش ...........

آينده خويش را حال با او و در راه او......

.


?bardiya2 | پیوند | 2 نظر | ارسال نظر

تشکر | 1387/6/4
رسول گفت:
سلام ممنون از مطلب بسيار زيبا و توپتون راجب عشق پسر به دختره
و یه سوال ؟
من چند سالی هست دنبال اسم خواننده این شعر هستم اون پرنده که ز پرواز بترسه یه عمر تو قفس میمونه شما نميدونيد اسمش چيه ممنون ميشم اگه اسمشو به من بگيد
با اين آيدي خبرم كن يا ميل بزن
salam_golam2007
سوال | 1388/9/10
ساناز گفت:
سلام خسته نباشید من چندین ساله دنباله اسم خواننده شعر با من از عشق نترس میگردم میدونم که اقای مارتیک هم خونده اما یه خواننده قدیمی دیگه هم خونده خواهشن اسم اون خوانندرو برام ایمیل کنید.ممنون خداحافظ.