.•*..*• تنها از تنهایی*•.•*..*•.

همه چی از همه جا
Bookmark || || RSS

روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد.

شخصی نشست و ساعتها تقلای پروانه برای بیرون آمدن ار سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد٬
آن گاه تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده
و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد.
آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد٬
پروانه به راحتی از پیله خارج شد، اما جثه اش ضعیف و بالهایش پروکیده بودند.
آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد....
او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود و از جثۀ او محافظت کند
اما چنین نشد!
در واقع پروانه ناچار شد همۀ عمر را روی زمین بخزد و هرگز نتوانست با بالهایش پرواز کند.
آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را
خدا برای پروانه قرار داده بود، تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود
و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد
گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم
اگر خداوند مقرر می کرد بدون هیچ مشگلی زندگی کنیم، فلج می شدیم.
به اندازۀ کافی قوی نمی شدیم و هرگز نمی توانستیم پرواز کنیم.
من نیرو خواستم و خداوند مشگلاتی سر راهم قرار داد، تا قوی شوم.
من دانش خواستم و خداوند مسائلی برای حل کردن به من داد.
من انگیزه خواستم و خداوند کسانی را به من نشان داد که نیازمند کمک بودند.
من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به دیگران محبت کنم
... من به آنچه خواستم نرسیدم
اما
آنچه نیاز داشتم، به من داده شد.
نترس، با مشکلات مبارزه کن و بدان که می توانی بر آنها غلبه کنی....

?bardiya2 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر